آبان
11
1395

تفسیر حکمت تفسیر سورۀ آل‌عمران

چکیده ۴۱

سورۀ آل‌عمران آیات ۱۳۹ ـ ۱۴۲

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۳۹) إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (۱۴۰) وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ (۱۴۱) أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (۱۴۲)

آیۀ ۱۳۹

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

مفردات

لا تهنوا

وهن دلالت بر ضعف و ناتوانی دارد [مقاییس اللغۀ: ۶/۱۴۹] ناتوانی در کارها و  در چیزها و بدن و مفاضل. [کتاب العین: ۴/۹۲] البته توجه شود که ضعف و ناتوانی معنای ضد قوت و توان دارد، اما وهن ـ اگر در خلق و بدن نباشد که بدن رو به سستی می‌رود، [مفردات: ۸۸۷] در عمل و اخلاق انسانی و از جانب انسان  امری است که مربوط به عمل و کار و امر انسانی است که انسان سستی می‌کند و در کار و امری که بر عهده دارد، ضعیف ظاهر می‌شود. [فروق اللغۀ: ۱/۱۱۸]

لا تحزنوا

الحُزن و الحَزَن معنایی مقابل سرور و شادی دارد [مفردات: ۲۳۱؛ لسان العرب: ۱۳/۱۱۱] و آن حالت انقباضی است که در قلب ایجاد می‌شود، چنان‌چه سرور حالت انبساط قلب است. [التحقیق: ۲/۲۰۹] عرب زمین سفت و سخت را هم الارض الحَزن گویند. [کتاب العین: ۳/۱۶۰] بنابراین «و لا تحزنوا» یعنی غمگین و اندوهگین مباشید.

ترجمه

و سست نشوید و اندوهگین مباشید که شما برترید اگر مومن باشید.

تفسیر

پس از این‌که بیان فرمود که جهان انسانی برمبنای سنن الهی اداره می‌شود و هیچ امری بدون دلیل و علت نیست. و بیان فرمود که اگر تقوا داشته باشید، قران شما را به حق هدایت می‌کند و پند و موعظه است، مسلمانان و مومنان را از سستی و اندوه در راه تحقق اهداف اسلامی برحذر می‌دارد. مسلمانان دیدند که وقتی در جنگ احد سستی کردند، چگونه گرفتارآمدند، و این درس بزرگی برای آنان بود و برای مخاطبان قرآن هم درسی بزرگ است که شما نظر کنید، به مسلمانانی که این آیات در ضمن عمل آنان نازل شده است که سستی و اندوه دنیا را خوردند، چه برسر آنان آمد. بنابراین برای تحقق اهداف اسلامی نه سستی کنید و نه اندوه به خود  راه دهید که اگر مومن باشید، شما برتر هستید و این بیان یکی از سنت‌های الهی است که هرگاه مومنان بر مقتضای ایمان عمل کردند و سستی نکردند و ضعف به خرج ندادند و در این مسیر کوتاهی نکردند، و اندوه نخوردند، برتر خواهند بود.  بنابراین نباید حوادث تلخ و ناگواری که در مسیر تحقق اهداف اسلامی پیش می‌آید، آنان را سست و ضعیف کند و اندوهگین نماید. شکست در جنگ احد نمونه‌ای عینی است که مسلمانان را نباید سست کند و اندوهگین نماید، بلکه باید برای آنان درس عبرت و تجربه‌ای گرانبها تلقی شود که اگر بر ایمان مستحکم باشند؛ خداوند آنان را بر دشمنان برتری می‌دهد.

وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا

حوادث ناگوار و سختی‌ها در راه تحقق اهداف الهی که طبیعی چنین راهی است، نباید مومنان را سست کند، بنابراین آیه خطاب به مومنان است که وقتی با حادثۀ تلخی چون شکست در جنگ احد مواجه شدید، به خود سستی و ضعف راه ندهید، و در عزم و ارادۀ شما در مسیر تحقق اهداف اسلامی خللی وارد نشود، و اندوهگین و غمگین هم نشویم،  که تصور کنید که مشکلات و سختی‌ها کمبودها، کشته‌شدن‌ها و زخمی‌شدن‌ها و ضربات و شکست‌ها راه شما را سد کرده است و نزدیک است که شما از هدف باز مانید.

وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

بلکه شما اگر مومن باشید، بر همۀ مشکلات و سختی‌ها فائق می‌آیید و از همۀ دشمنان برتر هستید. اگر در جنگ احد مصیبت و صدمات جبران ناپذیر وارد شد، آن بود که شما بر مقتضای ایمان عمل نکردید، ایمان اقتضا می‌کند که مسلمانان از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و  سلم تبعیت و پیروی تام داشته باشند:«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُون» این ترجیح‌بند سخنان همۀ پیامبران خدا از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که تقوای خدا داشته باشید و از من پیروی کنید. [آل‌عمران: ۵۰؛ شعراء: ۱۰۸ و ۱۱۰ و ۱۲۶ و ۱۳۱ و ۱۴۴ و ۱۵۰ و ۱۶۳ و ۱۷۹؛ زخرف: ۶۳؛ نوح: ۳] بنابراین آیۀ شریفه پرده از سنت الهی برمی‌دارد که مسلمانان اگر به مقتضای ایمان عمل کنند، یعنی از حکم الهی و ولی خدا پیروی کنند، پیروز هستند و نباید به خود سستی و اندوه راه بدهند، و اگر در جایی هم شکست خوردند، به این دلیل است که ایمان را رعایت نکردند و باز هم نباید، سستی کنند و ضعف به خود راه بدهند و اندوهگین شوند، بلکه به ایمان برگردند، آن‌گاه برتری آنان جلوه خواهد کرد.

وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ

برتری را مشروط به ایمان کرد، تا به ما نشان دهد که ایمان تنها شرط برتری مسلمانان است، و البته ایمان همراه با استقامت و تقوا و پیروی و اطاعت جمعی از ولی خدا همراه و عجین است. بنابراین مسلمانان نباید در برابر هجمۀ دشمنان بترسند و به خود سستی و ضعف راه بدهند، چنان‌چه دربرابر وعده‌های آنان نباید سست شوند، هم‌چنین نباید از سختی‌ها و صدمات و مشکلاتی که در راه است،  اندوهگین شوند که این سنت خداست که رسیدن به نتیجۀ مطلوب به آسانی میسر نیست و برای رسیدن به آن باید تلاش و مجاهده کردند و سختی‌ها و مشکلات و تنگ‌ناهای را هم تحمل نمود. بنابراین اگر مسلمانان بخواهند در دنیا به آقایی و برتری برسند، هیچ راهی ندارند، الا این‌که در راه خدا ثابت‌قدم باشند و همواره ایمان و ملزومات آن را رعایت کنند. اما هرگاه به مقتضای ایمان عمل نکنند، اندوه جان آنان را فرامی‌گیرد و در عمل هم سست می‌شوند و به این دلیل ضربه می‌خورند.  بنابراین آیه هم تشویق است مومنان حقیقی را و هم بیم و اندرز است مومنان سست‌ایمان را.

ان کنتم مومنین

آیۀ شریفه ملاک برتری را ایمان می‌داند، نه امور مادی که ما به عنوان ملاک‌های برتری می‌شناسیم، اموری چون سلاح و قدرت نظامی و علمی و مالی و امثال آن که در دست کافران است، چنان‌چه امروزه در دست استکبار و و جنایتکاران غربی می‌بینیم، از نظر قرآن ملاک برتری نیستند. ما اگر مومن باشیم، یعنی ایمان در جان و عمل ما استمرار و تداوم داشته باشد، پیروزی و برتری ما حتمی است، قرآن می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض» [اعراف: ۹۶] گشایش برکت الهی از آسمان و زمین منوط به آن است که مردم جوامع ایمان و تقوا داشته باشند. و منظور از برکت هم رفاه عمومی، پیشرفت همه‌جانبۀ علمی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی، عدالت اجتماعی، امنیت، معنویت است. و این سنت الهی است که خداوند بر آن تأکید دارد: «وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِین» [روم: ۴۷]

آیۀ ۱۴۰

إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِین

مفردات

یمسسکم

المس به معنای دست‌کشیدن با دست بر چیزی است. [مقاییس اللغۀ: ۵/۲۷۱] هم‌چنین هرچه را به انسان برسد و موجب اذیت انسان بشود، مس گویند [مفردات: ۷۶۷] که در این آیۀ منظور همین معنی است.

قرح

قرح دردی است که براثر جراحت و مثل آن ایجاد می‌شود. [مقاییس اللغۀ: ۵/۸۲] القَرح اثر و جای زخم در بدن را گویند که به دلیل برخورد چیزی از خارج به بدن است. [مفردات: ۶۶۵]

نداولها

دول به معنای دگرگونی چیزی از مکانی به مکانی دیگر است. و تداوَلَ که از باب مفاعله است، به معنای دست به دست شدن چیزی بین مردم انسان. [مقاییس اللغۀ: ۲/۳۱۴] دَولت به معنای دگرگونی و دست به دست‌ شدن مال دست مردم است، و دُولت در جنگ است که به معنای دست به دست شدن و تحول از این گروه به آن گروه است. [همان]

ترجمه

اگر آسیبی به شما رسد، یقیناً بدان گروه هم آسیبی همانند آن رسیده است. و این روزگاران است که ما میان مردم می‌گردانیم تا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند، معلوم کند، و از آنان گواهانی را برگیرد. و خدا ستم‌کاران را دوست ندارد.

تفسیر

ادامۀ منطقی سنت الهی است که در آیۀ پیشین بیان شد که وقتی مسلمانان در جهت تحقق اهداف اسلامی قدم بر می‌دارند، با دشمنی‌ها و مخالفت‌های کفار و دشمنان دین خدا مواجه می‌شوند، دچار آسیب و سختی و گزند در مالی و جانی و امثال آن می‌شوید، به ویژه وقتی کار به جنگ و کارزار می‌رسد، نمود این امر مشخص‌تر است. و همۀ این امور برای امتحان مومنان است. چنان‌چه آسیب‌هایی که مسلمانان در جنگ احد دیدند که ۷۰ نفر شهید شدند که از جملۀ آن‌ها سرداری چون حمزۀ سید الشهداء علیه السلام است.  و تعداد بیشتری زخمی شدند.  قرآن می‌فرماید که شما سست نشوید و اندوهگین نگردید، زیرا اولاً شما برتری اگر مومن باشید و ثانیاً اگر آسیب و گزندی در راه خدا به شما می‌رسد، به دشمنان شما هم می‌رسد و همۀ این امور آزمون شماست و در این آزمون وقتی شما برمقتضای ایمان عمل کنید، خداوند شما را خالص می‌گرداند، و کافران را بتدریج نابود می‌فرماید. بنابراین آیه مذکور و آیۀ بعدی ادامۀ بیان سنت الهی در آیۀ پیشین است.

إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ

گفتیم که «قرح» به معنای اثر زخم و جراحت است، معنای کنایی آن «آسیب و گزند» است، اگر به شما در مسیر تحقق اهداف اسلامی گزند و آسیبی برسد، مشکلات مالی و اقتصادی و شهادت و جراحت، همانند آن به طرف مقابل شما که دشمن دین خداست، می‌رسد. منظور از «القوم» به دلیل «الکافرین» در آیۀ بعدی؛ کافران هستند. و این سنت الهی است که کار دنیا به آسانی میسر نشود، پس در جهت تحقق اهداف الهی سستی نکنید و مشکلات و صدمات موجب اندوه شما نشود.

وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ

پرده از سنت الهی عمومی در میان همۀ انسان‌ها و جوامع بشری برمی‌دارد که قانون عمومی و غیرقابل تبدیل و تحویل و دگرگونی الهی که از ابتدایی آفرینش بشر تا انتهای حضور او در دنیا جاری است، یعنی هم در گذشته بوده و هم در آینده خواهد، بود آن است که ما دوران‌ها و روزگاران را بین مردم دست به دست می‌کنیم. این‌گونه نیست که یک گروه و جماعت برای همیشه قدرت و مکنت در اختیار او باشد، بلکه قدرت و مکنت در میان انسان‌ها در گردش است. بنابراین مومنان باید بدانند که همواره در معرض امتحان الهی هستند، گاهی به پیروزی و گاهی به شکست و تلخ‌کامی.

وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا

اما مصلحت و حکمت این کار چیست؟ نخست آن است که مومنان شناسایی شوند. یعنی مومنان در کشاکش دوران و روزگاران و سختی‌ها و مشکلات و گزندها و آسیب‌های آن است که شناسایی می‌شوند، زیرا همۀ حوادث آزمون است برای انسان‌ها و مومنان در این آزمون‌هاست که ایمان‌شان محک می‌خورد و مشخص می‌شود که چه کسانی حقیقتاً مومن هستند و چه کسانی به دروغ ادعای ایمان می‌کنند، وگرنه اگر آزمون نباشد، همه ادعای ایمان می‌کنند. و این همان تعبیر زیبای امام حسین علیه السلام است:

«إِنَّ النَّاسَ‏ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون‏» [تحف العقول: ۲۴۵]

قران هم در سورۀ مبارکۀ عنکبوت آیۀ ۲ می‌فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون» مومنان باید بدانند که ایمان به زبان نیست، بلکه همین‌که گفتند: ایمان داریم، مورد آزمون‌های الهی واقع می‌شوند. و این مختص مسلمانان صدر اسلام هم نیست، در آیۀ ۳ می‌فرماید: پیشینیان هم مورد آزمون واقع شدند: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» آیندگان هم مورد آزمون واقع می‌شوند به این هدف  که کسانی که در ایمان خود صادق هستند و پای تحقق اهداف الهی می‌ایستند و کسانی که دورغ‌گو هستند و ایمان آنان از زبان‌شان تجاوز نمی‌کند، معلوم و مشخص شود: «فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِین»

پس خداوند با آزمون و امتحان؛ از جمله به امتحان گزند و آسیب و دگرگونی روزگاران؛ در وهلۀ نخست ایمان مومنان را آشکار می‌کند و مومن از غیرمومن مشخص می‌شود.

وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ

هدف دوم از جریان این سنت آن است که برخی از شما مومنان گواهان کردار  و اعمال امت باشید، توجه شود، می‌فرماید: خداوند برخی از مومنان ـ نه همۀ آنان را ـ گواهان گرفت، یعنی همۀ مومنان شاهد و گواه نیستند.

وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ

با عبارت خداوند ستم‌کاران را دوست ندارد، تأکید می‌فرماید که همۀ مسلمانان شاهدان و گواهان نیستند، زیرا برخی از آنان آلوده به گناه و نفسانیت هستند و خداوند آنان را ارتقاء نمی‌دهد تا بتوانند، بر اعمال و کردار مردم گواه باشند. بنابراین گواهان امت کسانی هستند که دامن به گناه آلوده نکرده‌اند، و با توجه به آیۀ «قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین» [بقره: ۱۲۴] آن‌ها پیامبر خدا و ائمۀ اطهار علیهم السلام و به تبع آن بزرگواران اولیاء و عرفایی هستند، دامن به گناه و نفسانیت آلوده نکرده‌اند.

توضیحی دربارۀ تلک الایام نداولها بین الناس و انتم الاعلوان ان کنتم مومنین

ضرورت دارد که رابطۀ این دو بخش از دو آیه را توضیح دهیم. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین» و «وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاس» سنت الهی آن است که مومنان در هر صحنه‌ای برتر هستند، چون حق هستند،  از سوی دیگر می‌فرماید: ما روزگاران را می‌چرخانیم و در دست مردم می‌گردانیم تا دست به دست شود، بنابراین مومنان هم محنت می‌بینند و هم پیروزی و شادی؛ هم حکومت و دولت دارند و هم زیردست قرار می‌گیرند. بین دو سنت چگونه جمع ممکن است؟ زیرا دو سنت الهی وجود دارد که باهم سازگاری ظاهری ندارند. از جمع آن آیه روشن روشن می‌شود که مومنان تا زمانی که به مقتضای ایمان عمل کنند، برتر هستند، به تعبیر دیگر حق همیشه پیروز است؛ اما مسلمانان همواره بر پایۀ حق و ایمان حرکت نمی‌کنند، بلکه چه‌بسا ـ همانند جنگ احد ـ کم بیاورند، و دچار هزیمت شوند، یعنی در ستیز حق و باطل پیروز نهایی حق است، اما اگر مسلمانان در ایمان و حق کم بیاورند، به همان اندازه که از ایمان و حق کم بگذارند، هزیمت می‌شوند. اما در نهایت که ایمان به کمال می‌رسد، یعنی در زمان امام زمان صلوات الله علیه که عصر ظهور حق است، دیگر باطل جایی ندارد و حق به پیروزی نهایی می‌رسد.

بنابراین مسلمانان باید بدانند که در میان دو سنت الهی قرار دارند، اولاً کار فقط دست خداست، ثانیاً خداوند کار جهان را در سلسلۀ اختیار ما قرار داده است، ثالثاً تا زمانی که به مقتضای ایمان عمل کنند، بر دشمنان خود برتری خواهند داشت، رابعاً زمانی که به مقتضای ایمان عمل نکنند، شکست می‌خورند، زیرا از حق دور شده‌اند، اما همین شکست هم برای آن است که مایۀ عبرت است که ضرورت دارد به ایمان بازگردند. بنابراین همین شکست زمینه‌ساز پیروزی است، اگر به ایمان برگردند. خامساً نباید از شکست‌ها و سختی‌ها ناامید و دل‌نگران و دل‌چرکین شوند، بلکه باید مشکلات ایمان آن را مستحکم‌تر کند تا بتوانند، در مسیر تحقق اهداف الهی قرار گیرند.

آیۀ ۱۴۱

وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ

مفردات

لیمحص

محص به معنای خالص‌گردانند و پاک‌کردن چیزی دارد، «مَحَصَه مَحصاً» یعنی او را از هر عیبی خالص و پاک کرد. «مَحَصَ‏ اللَّه العبدَ من الذَّنْب» یعنی خدا بندۀ خود را از گناهان پاک کرد و او را پاکیزه کرد. [مقاییس اللغۀ: ۵/۳۰۰؛ کتاب العین: ۳/۱۲۷]

یمحق

مَحقَ دلالت بر نقصان دارد، هر چیزی که کم شود و نقصان پذیرد، با این واژه از آن یاد می‌شود، از جمله است، مَحاق که آخر ماه قمری است که دیده نمی‌شود. وقتی می‌گویند: «مَحَقَه الله یعنی خداوند خیر و برکت را از او دور کند. و این عبارت نفرین است. [کتاب العین: ۳/۵۶؛ مقاییس اللغۀ: ۵/۳۰۱] بنابراین در اصل مادۀ این واژه نقضان خوابیده است، تدریجی باشد یا دفعی تا جایی که به نابودی یا محو کامل برسد. [التحقیق: ۱۱/۳۹]

ترجمه

و تا خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند، خالص گرداند و کافران را  نابود کند.

تفسیر

ادامۀ آیۀ پیشین است، و دو دلیل دیگر برای حکمت تداول روزگار بین انسان‌ها را بیان فرموده است که اولی آن‌ها آن است که خدا مومنان را از هرگونه ناخالصی و آمیختگی پاک و خالص فرماید و دوم این‌که خداوند به تدریج کافران را نابود کند و از صحنۀ روزگار محو فرماید.

وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا

حکمت و دلیل سوم آن است که خداوند مومنان را از هرگونه آلودگی و آمیختگی پاک و خالص فرماید. کاری برمبنای حق است که مومنان آن را با نیت خالص انجام دهند. اما در نیت بسیاری از مومنان نفسانیت‌ها دخالت دارند، به‌گونه‌ای که کارها خالصانه برای خدا انجام نمی‌شود، در نتیجه حق ظهور تامی ندارد، و همواره ایمان با نوعی شرک مخلوط است: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُون» [یوسف: ۱۰۶] اکثر مومنان به خدا ایمان نمی‌آورند، مگر این‌که در حالی که مومن هستند، مشرکند. و این آزمون‌ها مومنان را در بوته‌های آزمایش خالص می‌کند و شرک و نفسانیت را از آن‌ها می‌زداید.

وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ

کافران در مقابل مومنان هستند که خداوند با گردش دولت‌ها و روزگاران؛ بتدریج آنان را نابود  و محو می‌فرماید.

نتیجۀ آزمون

بنابراین حکمت دست به دست‌ شدن روزگاران و قدرت و مکنت روشن می‌شود که هم امتحان است و هم جزاء امتحان است تا مومن از غیرمومن مشخص شود، و برخی مومنان بر بشریت گواه و شاهد باشند، نتیجه است که مومنان از هرگونه آلودگی نفسانی پاک شوند، و بتدریج کافران نابود و محو می‌شوند.

آیات سه‌گانۀ مذکور پرده از سنت الهی برمی‌دارد و نشان می‌دهد که انسان‌ها و جوامع انسانی پیچیده در آزمون‌های الهی هستند. سنت الهی امتحان و جزاء سنتی است که بر زیست فردی و اجتماعی همۀ ما انسان‌ها حضوری تام دارد تا در آن‌ها مومنان از کافران، مومنان حقیقی از مومنانی که فقط به زبان ایمان دارند، تمییز داده می‌شوند و خالص‌کردن مومنان و نابودی تدریحی کافران و جریان کفر است. بنابراین جهان آینده؛ جهانی است که مومنان در آن خالص هستند و کفر از بین‌رفته است و تنها ایمان و تقوا، و معنویت و عدالت، و به تعبیر دیگر حق حاکم است.

آیۀ ۱۴۲

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ

ترجمه

آری گمان برده‌اید که به بهشت وارد شوید، با آن‌که خدا کسانى را که جهاد کردند، نمى‏شناسد و هم‌چنین شکیبایان را نمى‏شناسد؟

تفسیر

آیه رفع توهم از برخی مسلمانان می‌کند، و مطالبی که در آیات پیشین بیان فرموده‌ بود، به طور مشخصی بیان می‌فرماید. در آیه نوعی توبیخ مسلمانان هم است که می‌پندارند که بدون آزمون و سختی بتوانند، برتری یابند و پیروز شوند و به بهشت راه یابند، که شما گمان کرده‌اید که چون به اسلام گرویده‌اید و اسلام دین حق است و شما هم از گروه مومنان محسوب می‌شوید، بدون آزمون و امتحان برتری می‌یابید و به بهشت می‌روید،  اما خداوند شما را به آزمون‌ها سخت می‌آزماید تا معلوم شود که چه کسانی در راه خدا جهاد می‌کنند و در راه خدا پایدار هستند و هنوز شما آزمون نشده‌اید و برای معلوم‌شدن مجاهدان و صابران امتحان‌ها در راه است. بنابراین آیه ضمن این‌که توبیخ و هشدار است، تأکید بر سنت الهی امتحان و جزاء است. و مانند آن است که سه آیۀ پیشین مقدمه‌ای برای تبین مفاد این آیۀ شریفه.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ

أم به معنای «بل» است، آری می‌پندارید که وارد بهشت می‌شوید! برخی تصور می‌کنند که همین که بگویند، ما مومن هستیم، بهشت آنان تضمین است، اما از امتحان الهی غافل هستند و همین توهم آنان را از سعادت باز می‌دارد. این آیه بیان می‌کند که برخی از گروه مسلمانان دچار عجب و خودپسندی شده‌اند و توهم آنان را برداشته است که چون به اسلام ایمان آورده‌اند، تا ابد سعادت آنان تضمین است و در دنیا با برتری و غنیمت سعادتمند می‌شوند و بهشت آنان هم تضمین است. و این خیال‌پردازی بسیار خطرناکی است که تصور می‌کنند که خداوند با آنان عقدی بسته است که آنان خود را برتر می‌دانند.

امیرالمومنین علیه السلام در خطبۀ معروف به قاصعه که در آن متکبران را تحقیر می‌فرمایند، بیانی دارند که برای تفسیر این آیه بسیار مناسب است: «مَا بَیْنَ‏ اللَّهِ‏ وَ بَیْنَ‏ أَحَدٍ مِنْ‏ خَلْقِهِ‏ هَوَادَهٌ فِی إِبَاحَهِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِین‏» [نهج البلاغه: ۲۸۷] «بین خدا و هیچ‌کس مدارا و آشتی نیست که با آن آن‌چه را بر جهانیان حرام کرده است، بر او مباح کند.» بنابراین چه خیال باطلی آنان در سر می‌پرورانند!

وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ

این در حالی است که خداوند علمی به مجاهدان شما ندارد. تحقق اهداف اسلامی و تحقق جامعۀ اسلامی و تحقق دین خدا در روی زمین  بدون جهاد در راه خدا امکان ندارد، و خداوند با آزمون معلوم می‌کند که از میان شما چه کسی مجاهد است تا شایستۀ برتری و بهشت را داشته باشد.

بلکه در تفسیر آیه می‌توان گفت که خداوند علمی به مجاهدان شما ندارد و این تعبیری بسیار تند و توبیخی عظیم برای مسلمانان خیال‌پرداز است که برای خود حسابی ویژه باز کرده‌اند. زیرا وقتی می‌گوییم، خداوند علم به کسانی که از شما مجاهد هستند، ندارد، معنایش آن است که چنین افرادی اصلاً وجود ندارند، زیرا عدم علم خدا به معنای عدم وجود آن امر است. خداوند به هر امر موجودی در گذشته و حال و آینده علم دارد، وقتی به چیزی علم نداشت، یعنی آن چیز وجود و تحقق ندارد، پس شما در آزمون مردود هستید و جزای شما هم برتری و بهشت نیست.  [تسنیم: ۱۵/۶۴۷ ـ ۶۴۸]

وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ

منظور از «الصابرین» استقامت و پایداری در جهت تحقق اهداف اسلامی است. و مومنان همان‌گونه که به جهاد امتحان می‌شوند، به صبر و پایداری هم امتحان می‌شوند و بهشت جزایی جهاد و استقامت در راه تحقق اهداف اسلامی و دین خدا روی زمین است. صبر معنایی وسیع‌تر از جهاد دارد: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین» [بقره: ۱۵۵]

 

حجت‌الاسلام و المسلمین سید سعید لواسانی

فرستادن دیدگاه

گاه‌شمار تاریخ خورشیدی

اردیبهشت ۱۴۰۵
ش ی د س چ پ ج
« فروردین    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031