23
1392
نامه امام موسى بن جعفر علیه السلام به استاندار یحیى بن خالد!
شخصى از اهالى رى نقل مى کند:
یحیى بن خالد کسى را والى (استاندار) ما کرد. مقدارى مالیات بدهکار بودم. از من مى خواستند و من از پرداخت آن معذور بودم ، زیرا اگر از من مى گرفتند فقیر و بینوا مى شدم .
به من گفتند والى از پیروان مذهب شیعه است ، در عین حال ترسیدم که پیش او بروم ، زیرا نگران بودم که این خبر درست نباشد و مرا بگیرند و به پرداخت بدهى مجبور ساخته و آسایشم را به هم بزنند.
عاقبت تصمیم گرفتم براى حل این قضیه به خدا پناه برم ، لذا به زیارت خانه خدا رفتم و خدمت مولایم امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم و از حال خود شکایت کردم .
آن حضرت پس از شنیدن عرایض من نامه اى این چنین به والى نوشت :
((بسم الله الرحمن الرحیم اعلم ان لله تحت عرشه ظلا لا یسکنه الا من اسدى الى اخیه معروفا او نفس عنه کربه ، او ادخل على قلبه سرورا، و هذا اخوک والسلام .))
((بدان که خداوند را در زیر عرش سایه اى است که کسى در زیر آن ساکن نمى شود مگر آنکه فایده اى به برادرش رساند و یا مشکل او را بر طرف سازد و یا دل او را شاد کند و این برادر توست . والسلام .))
پس از انجام حج به شهر خود بازگشتم و شبانه به نزد آن مرد رفتم و از او اجازه ملاقات خواستم و گفتم :
من پیک موسى بن جعفر علیه السلام هستم .
استاندار خود پابرهنه آمد و در را گشود و مرا بوسید و در آغوش گرفت و پیشانى ام را بوسه زد.
هر بار که از من درباره دیدن امام علیه السلام مى پرسید، همین کار را تکرار مى کرد و چون او را از سلامتى حال آن حضرت مطلع مى ساختم ، شاد مى گشت و خدا را شکر مى کرد.
سپس مرا در خانه اش قسمت بالاى اتاق نشانید و خود رو به رویم نشست . نامه اى را که امام خطاب به او نوشته و به من داده بود به وى تسلیم کردم . او ایستاد و نامه را بوسید و خواند.
سپس پول و لباس خواست پول ها را دینار دینار و درهم درهم و جامه ها را یک به یک با من تقسیم کرد، و حتى قیمت اموالى را که تقسیم آنها ممکن نبود به من مى پرداخت .
وى هر چه به من مى داد مى پرسید:
برادر! آیا تو را شاد کردم؟
و من پاسخ مى دادم :
آرى ! به خدا تو بر شادى من افزودى !
سپس دفتر مالیات را طلبید و هر چه به نام من نوشته بودند حذف کرد و نوشته به من داد مبنى بر این که من از بدهى مالیات معافم و من خداحافظى کردم و بازگشتم .
با خود گفتم : من که از جبران خدمت این مرد ناتوانم ، جز آن که در سال آینده ، هنگامى که به حج مشرف شدم برایش دعا کنم و وقتى محضر امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم از آنچه او براى من انجام داد آگاهش سازم .
به مکه رفتم پس از انجام اعمال حج خدمت امام موسى بن جعفرعلیه السلام رسیدم و از آنچه میان من و آن مرد گذشته بود، سخن گفتم . سیماى آن حضرت از شادى برافروخته گشت .
عرض کردم :
– سرورم ! آیا این خبر موجب خوشحالى شما شد؟
حضرت فرمود:
– آرى ! به خدا این خبر مرا و امیرالمؤ منین علیه السلام و جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و خداى متعال را مسرور کرد.
مطالب مرتبط
فرستادن دیدگاه
گاهشمار تاریخ خورشیدی
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
آخرین دیدگاه
نوشته های تازه
- عاقبت طمع و گدایی،در عین بی نیاز بودن! شهریور ۲۳, ۱۳۹۲
- علت طولانی بودن عمر حضرت مهدی (عج)! شهریور ۲۳, ۱۳۹۲
- نهم ربیع الاول شهریور ۲۳, ۱۳۹۲
- برای اموات فاتحه کبیره بخوانید! شهریور ۲۳, ۱۳۹۲
- جواب زیبای امام حسن مجتبی علیه السلام به مرد یهودی! شهریور ۲۳, ۱۳۹۲
نوشته شده توسط




