بهمن
16
1393

ره عشق؛ تفسیر سوره کهف ۲۶

حجت‌الاسلام و المسلمین سید سعید لواسانی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
هُنالِکَ الْوَلایَهُ..‌ لِلهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً (۴۴)

 

حکایتی زنده
آیات ۳۲ تا ۴۴ حکایتی بیان شد تا حقیقتی را آشکار فرماید که انسان‌ها ۲ دسته هستند، گروهی چون آن مرد باغدار و ثروتمند، در اوهام زندگی می‌کنند و به مال و خاندان و قدرت مالی خود می‌بالند و زینت دنیا هم چشمانشان را کور کرده است، و نفسانیت بر آنان حاکم شده است و حق را نمی‌بینند و ولایت الهی را درنمی‌یابند اما گروهی دیگر چون اصحاب کهف حقیقت را دیدند و از اوهام به‌درآمدند و تحت ولایت الهی درآمدند.
گروه اول باید همواره مترصد نتیجه‌ تلخ اوهام خود باشند، نه فقط در آخرت؛ بلکه در همین دنیا. و مومنان هم ثمره‌ شیرین ایمان خود را در دنیا می‌چشند و در آخرت نیز به طور کامل از آن بهره‌مند می‌شوند. پس مقصود این حکایت بیان همین اصل کلی است که ما مخاطبان کتاب الهی بدانیم که در همه حالات ولایت از آنِ خداست و این ولایت حق است. پاداش و فرجام هم در دست خداست و خدا تنها به مومنان و اهل تقوا پاداش و فرجام نیکو می‌دهد: «وَ الْعَاقِبَه..‌ ‌ لِلْمُتَّقِینَ» [اعراف: ۱۲۸]

درنگ در حکایت
مقداری در این حکایت و آیه‌ پایانی آن درنگ کنیم. چگونه حقیقت را آشکار فرمود که «ما عِنْدَکُم ْیَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق» [نحل: ۹۶] «آنچه پیش شماست، پایان می‌یابد و آنچه نزد خداست، باقی است.» پس برای اینکه ما نیز باقی باشیم و عذاب الهی ما را احاطه نکند، باید عنداللهی شویم؛ زیرا «هُنالِکَ الْوَلایَه..‌ لِلهِ الْحَق» آشکار است که ولایت تنها مخصوص خداست که حق مطلق است و خدا «هُوَ خَیْرٌ ثَوَاباً وَ خَیْرٌ عُقْباً» است.

آری! وقتی حقیقت روشن شود، معلوم می‌گردد که «أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَرا» [کهف: ۳۴] توهمی بیش نیست. چنین افرادی به دلیل اینکه از خدا دور شده‌اند، تنها به زندگی زودگذر دنیوی دلخوش هستند و به ثروت و قدرت خود می‌نازند. نتیجه‌ چنین توهمی چیست؟ خروج از ولایت الهی و احاطه‌شدن عذاب بر آنان از طریقی که حتی فکرش را هم نمی‌کنند. اما در مقابل کسی که در پناه ولایت الهی است، می‌داند که زندگی دنیوی در مقابل حقیقت زندگی اخروی بهره‌ای اندک است که اصلاً به حساب نمی‌آید، بنابراین همه‌ تلاشش برای رسیدن به اهداف اخروی است، در نتیجه او همواره به بهترین نحو یاری می‌شود و پاداش و فرجامی نیکو دارد. بنابراین نباید نعمت‌های الهی ما را فریب دهد و آنان را به دانش و کار خود مستند کنیم و خود را از خدا بی‌نیاز پنداریم و همواره ولایت حق بر خود را ببینیم.

ولایت عام و خاص الهی
ولایت امر یگانه‌ای است، یعنی تنها یک ولایت در کل عالم وجود جاری است و آن هم ولایت‌الله است. اما ولایت حق دو قسم است: ولایت عام و ولایت خاص.
ولایت عام مشترک بین همه‌ موجودات عالم و همه‌ انسان‌هاست، یعنی هیچ موجودی از ولایت خدا بیرون نیست و همه تحت تدبیر و ملکیت خدا هستند. اما ولایت خاص تنها اهل حقیقت را سزاست که به درگاه حق واصل شده‌اند و به کمال بندگی نائل آمده‌اند. به تعبیر دیگر ولایت خاص کمال نهایی و حقیقی انسان و هدف نهایی از تشریع دین است. [علامه طباطبایی، رساله.. ‌الولایه..‌: ۱۴۸] وقرآن هم ما را به کمال بندگی یعنی ولایت خاص الهی دعوت کرده است. البته ولایت خاص هم مراتبی دارد تا مرتبه‌ای که دست هیچ‌کس به آن نرسد.
پس هرکس در مسیر حق باشد، مظهر و تجلی ولایت حق می‌شود. حضرت رسول‌اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه‌السلام و حضرات معصومین علیهم‌السلام مظهر ولایت تامه و مطلقه‌ الهی هستند و به مقام «دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» [نجم: ۸ ـ ۱۰] نائل آمده‌اند و ما هم می‌توانیم با دستگیری آن بزرگواران به حد توان بشری خودمان به مقام ولایت و قرب الهی بار آییم و مظهر ولایت الهی شویم و این راهی است که قرآن ما را به آن دعوت می‌کند. «أَنَّ اللهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ» [انعام: ۴۰] «هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیر» [حج: ۷۸].

تطبیق آیه؛ ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام
پس ولایت الهی ـ یعنی اینکه تصرف و تدبیر فقط از آنِ خداست ـ حقیقتی است که بر همه‌ وجود سایه‌ افکنده است، اما حجاب نفسانیت به ما اجازه نمی‌دهد که آن را ببینیم. اگر بنده‌ای این حقیقت را ببیند، در این حال خود گنجینه‌دار گنجینه‌های الهی و کلیددار آن و باب الله می‌شود. [ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم: ۱/۴۶۷ ـ ۴۶۸] به این دلیل است که در روایتی از امام باقر علیه‌السلام این آیه به ولایت امیرالمومنین تطبیق داده شده است: «فِیقَوْلِ اللهِ تَعَالَى: هُنالِکَ الْوَلایَه..‌ لِلهِ الْحَقِ. ‏قَالَ: تِلْکَ وَلَایَه..‌ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ الَّتِی لَمْ یُبْعَثْ نَبِیّ ٌقَطُّ
إِلَّا بِها» [شواهد التنزیل: ۱/۴۶۱]
چون امیرالمومنین علیه السلام بندگی را به کمال رساند و ولایت الهی را در خود تمام کرد، باب الله شد، تا جایی که هیچ پیامبری برانگیخته نشد مگر به ولایت ایشان. یعنی باطن همه‌ نبوت‌ها ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام است، [قاضی سعید قمی، شرح الاربعین: ۲۵۵] زیرا آن حضرت گنجینه‌دار خزائن الهی است. البته این راهی نیست که بتوان تنها با علم و عقل پیمود، بلکه عقل چونان چراغی است که راه را روشن می‌کند اما معرفت این حقیقت جز از طریق قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام حاصل نمی‌شود و قرآن و عترت هم ما را به شهود دعوت می‌کنند تا حقایق را چنانچه هستند، شهود کنیم و آنگاه ولایت حقِ خدا را بر همه‌ موجودات ببینیم. [ملاصدرا، همان: ۴۸۶ ـ ۴۸۷]

راه باز است
آری! حقیقت ولایت، قرب الهی است و این در صورتی است که کدورت و خودبینی از ما زائل شود، در این حالت است که با صفای باطن حقیقت ولایت الهی را می‌بینیم که همه‌ موجودات تحت تدبیر او هستند: «وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ» [شوری: ۲۸] و خود نیز به مقام ولایت خاصه نائل می‌شویم. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ» [اعراف: ۱۹۶] «ولی من خداست که کتاب را نازل کرد و او سرپرست نیکوکاران است».

روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که این حقیقت را روشن می‌کند. ابوبصیر از بزرگان صحابه‌ امام صادق علیه‌السلام، از امام می‌پرسد: «هَلْ‏ یَرَاهُ‏ الْمُؤْمِنُونَ‏ یَوْمَ الْقِیَامَه‌» «آیا مومنان خدا را در روز قیامت می‌بینند؟» امام علیه‌السلام می‌فرمایند: «نَعَمْ وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَه‌» «بله! پیش از قیامت هم می‌بینند.» او می‌پرسد: «مَتَى؟» «چه وقت؟» حضرت به روز الست اشاره می‌کنند که در آیه‌ ۱۷۲ سوره‌ مبارکه‌ اعراف آمده است. «حِینَ قَالَ لَهُمْ: أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى» «هنگامی که به آنان گفته شده که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری!» یقیناً آنان باید دیده باشند، تا به آن تصدیق کنند. بعد ابوبصیر می‌گوید: امام صلوات‌الله علیه مدتی سکوت کردند و سپس فرمودند: «وَ إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ لَیَرَوْنَهُ فِی الدُّنْیَا قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَه‌» «مومنان در دنیا ـ پیش از قیامت ـ هم خدا را می‌بینند.» توجه دارید که دیدن خدا یعنی دیدن حقیقت یگانه‌ای که جز او هیچ نیست. مومنان می‌توانند، اگر نفسانیت را از خود بزدایند، خدا را ببیند. در دعای ابوحمزه می‌خوانیم: «وَأَنّکَ لَا تَحْتَجِبُ‏ عَنْ خَلْقِکَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَکَ» [مصباح المتهجد: ۲/۵۸۳] خدا از مخلوقات خود در حجاب نیست، کردارهای آنان است که جلوی چشم بصیرت آنان را پرده می‌افکند. «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» به این دلیل است که امام علیه‌السلام پرده را از جلوی چشمان او بر می‌دارد و حقیقت را به او نشان می‌دهد: «أَ‌لَسْتَ تَرَاهُ فِی وَقْتِکَ» «آیا اکنون خدا را ندیدی؟» او دید و سرمست شد. روایت ادامه دارد و در انتها امام علیه‌السلام تأکید می‌فرمایند: «وَ لَیْسَتِ الرُّؤْیَه..‌ بِالْقَلْبِ کَالرُّؤْیَه.. بِالْعَیْنِ. تَعَالَى اللهُ عَمَّا یَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ وَ الْمُلْحِدُونَ.» [التوحید للصدوق: ۱۱۷] «دیدن با قلب چون دیدن با چشم نیست و خداوند برتر و منزه است از آنچه مشتبه و ملحدون او را به صفات جسمانی وصف می‌کنند.» پس می‌شود خدا را با چشم قلب دید و این مختص پیامبران و ائمه‌ اطهار علیهم‌السلام نیست. این مسیر ولایت است که باز است. منتها مرد میدان می‌خواهد.
اما صدافسوس بر بشر که کوتاهی می‌کند: «یا حَسْرَتى‏ عَلى ‏ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّه» [زمر: ۵۶] و از مسیر ولایت خارج می‌شود. دیگر چه کسی ولی و یاور و نگهدارنده‌ اوست؟ مسلماً هیچ‌کس. خدای سبحان بارها فرمودند: «وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیر» [شوری: ۳۱] «ما لَکَ مِنَ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واق»‏ [رعد: ۳۷] «وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیر» [توبه: ۷۴] ماه رمضان رو به پایان است، با گام‌های محبت خالصانه به امیرالمومنین علیه‌السلام و خاندان نبوت علیهم‌السلام خود را به ولایت الهی متصل کنیم.

فرستادن دیدگاه

گاه‌شمار تاریخ خورشیدی

خرداد ۱۴۰۵
ش ی د س چ پ ج
« اردیبهشت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031