28
1395
ابوبکر و عمر در جنگ احد !
عمر بن خطاب مى گوید: در احد با پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بیعت کرده بودیم بر اینکه کسى فرار نکند، و هر کس از ما که فرار کند ضالّ و گمراه است، و هر کس از ما کشته شود شهید است.
(بحار الانوار: ج ۲۰، ص ۵۳ – ۵۴)
احمد بن حنبل مى گوید: ابوبکر و عمر در این جنگ فرار کردند. هنگامى که أمیرالمؤمنین علیه السّلام در تعقیب فرارى ها بود، عمر در حالى که اشک چشمانش را پاک مى کرد برگشت و به أمیرالمؤمنین علیه السّلام عرض کرد: مرا ببخشید! أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: «آیا تو نبودى که صدا زدى: محمّد کشته شده است، به دین قبلى خود برگردید؟!! عمر گفت: این کلام را ابوبکر گفته است! در اینجا بود که این آیه نازل شد: «ان الذین تؤلوا منکم یوم التقى الجمعان انما استز لهم الشیطان»! (سورهٔ آل عمران: آیه ۱۵۵٫ اثبات الهداه: ج ۲، ص ۳۶۴ – ۳۶۵)
امام صادق علیه السّلام مى فرماید: در جنگ احد أمیرالمؤمنین علیه السّلام در حال دفاع از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بودند، و دیگر اصحاب فرار مى کردند. آن حضرت همچون شیر غضبناک از قفاى گریختگان رفت و اول به عمر بن خطاب رسید که به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اى دیگر به سرعت فرار مى کردند. حضرت فریاد بر آورد: اى جماعت، بیعت شکستید و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله را تنها گذاشتید و به سوى جهنّم مى گریزید؟
عمر بن خطاب مى گوید: على را دیدم یا شمشیر پهنى که مرگ از آن مى چکید و چشمانش از خشم مانند دو قدح خون بود، یا مانند دو کاسه روغنى که آتش در او افروخته باشند مى درخشید، و فهمیدم که اگر به ما برسد به یک حمله ما را خواهد کشت. این بود که جلو رفتم و عرض کردم: «یا اباالحسن، تو را به خدا سوگند مى دهم که دست از ما بردارى، که عرب را عادت است که گاهى مى گریزد و گاهى حمله مى کند. زمانى که حمله مى کند تلافى گریختن را مى نماید». پس آن حضرت ما را رها کرد، و به خدا قسم چنان ترسى از آن حضرت در دل من افتاد که تاکنون از دلم خارج نشده است.
(بحار الانوار: ج ۲۰، ص ۵۳ – ۵۴٫ قلائد النحور: ج شوال، ص ۷۷)
در این جنگ بر بدن مبارک أمیرالمؤمنین علیه السّلام هنگام حمایت از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله ۹۰ جراحت بر صورت، سر، سینه، شکم، دست و پاى مبارک رسید. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا محمّد، به خدا قسم این عمل علىّ بن ابى طالب مواسات است». پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «این بدان جهت است که من از اویم و او از من است. جبرئیل عرض کرد: و من از شما دو بزرگوارم».
(بحار الانوار: ج ۲۰، ص ۵۴)
مطالب مرتبط
فرستادن دیدگاه
گاهشمار تاریخ خورشیدی
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « فروردین | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | |
آخرین دیدگاه
نوشته های تازه
- عاقبت طمع و گدایی،در عین بی نیاز بودن! مرداد ۲۸, ۱۳۹۵
- علت طولانی بودن عمر حضرت مهدی (عج)! مرداد ۲۸, ۱۳۹۵
- نهم ربیع الاول مرداد ۲۸, ۱۳۹۵
- برای اموات فاتحه کبیره بخوانید! مرداد ۲۸, ۱۳۹۵
- جواب زیبای امام حسن مجتبی علیه السلام به مرد یهودی! مرداد ۲۸, ۱۳۹۵
نوشته شده توسط موذن




