دی
22
1394

شهادت عبیدالله بن خاقان درباره امام عسکری علیه السلام

احمد بن عبیدالله بن خاقان کارگزار حراج و حاکم روستاهای منطقه قم بوده و پدرش عبیدالله بن خاقان یکی از بارزترین شخصیت‌های سیاسی دربار و وزیر معتمد عباسی بوده است. احمد بن عبیدالله بن خاقان دشمن‌ترین بندگان خدا نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است. وقتی در رابطه با افرادی از آل ابی طالب که ساکن سامرا می‌باشند و قدر و منزلت هر کدام از آنان در نزد هیأت حاکم سخن به میان آمد احمد بن عبیدالله گفت:«من از میان علویانی که در سامرا زندگی می‌کنند مردی را به مانند حسن بن علی بن محمد بن علی الرّضا علیهم السلام نه دیده، نه شنیده و نه شناخته‌ام کسی که بسان او دارای هدایت، وقار، عفت، تیز هوشی و عقل بوده هم در نزد خاندان خود و هم نزد هیأت حاکم و همه بنی هاشم دارای کرامت باشد بنی هاشم او را بر پیران و بزرگان و صاحت منصبان خود مقدم بدارند و فرماندهان و وزیران و کاتبان و عوام مردم همه به او ارادت داشته باشند.»

 
همین احمد بن عبیدالله بن خاقان قضیه‌ای را نقل می‌کند که خود در مجلس پدرش شاهد آن بوده است. در آن مجلس حاجبان وارد شده و به عبیدالله به خاقان گفتند: ابن الرضا (امام حسن عسکری علیه السلام) بر در خانه ایستاده است. عبیدالله با صدایی بلند گفت: به او اجازه ورود بدهید. احمد گوید: من از آنچه از آنان شنیدم تعجب کردم که آنان چگونه چنین جسارتی کرده‌اند که مردی را در حضور پدر من با کنیه نام ببرند. چرا که جز خلیفه یا ولیعهد و یا کسی را که در این رابطه دستوری مستقیم از خلیفه برای او صادر شده باشد به کنیه یاد نمی‌کردند. ناگاه دیدم که مردی گندمگون، درشت چشم، خوش قامت، زیباروی، خوش اندام و کم سن و سال وارد شد. هنگامی که نگاه پدرم به او افتاد از جا برخاسته و چند گام به سوی او رفت. من تا آن روز ندیده بودم که پدرم با احدی از بنی هاشم و حتی فرماندهان و ولیعهدان چنین عملی انجام دهد. هنگامی که او وارد شد پدرم با وی معانقه کرده او را در آغوش کشیده صورت و شانه‌های وی را بوسیده دستش را گرفت و او را در مصلای خود نشانید.

 
احمد گوید: پس از این ماجرا هنگامی که پدرم بعد از نماز نشست من به نزد او رفته و در برابرش نشستم. پدرم گفت: ای احمد آیا چیزی از من می‌خواهی؟ گفتم: آری ای پدر اگر اجازه بدهی آن را از تو بخواهم. پدرم گفت: اجازه دادم ای فرزند آنچه می‌خواهی بگو. گفتم: ای پدر این مردی که هنگام ظهر به نزد تو آمد و این گونه با اجلال و اکرام و احترام با او رفتار نموده و خود و پدر و مادرت را فدای او کردی چه کسی بود؟ پدرم در پاسخ من گفت: پسرم او امام رافضیان بود. او ابن الرضا بود. سپس لختی سکوت کرده و گفت: پسرم اگر خلافت از خلفای بنی عباس زایل گردد هیچ یک از بنی هاشم به جز این مرد شایستگی و استحقاق تصدی این مقام را ندارد. اما این مرد به خاطر فضیلت، عفاف، هدایت، صیانت نفس، زهد، عبادت، اخلاق والا و صلاحیت همه جانبه‌ای که دارد مستحق این مقام می‌باشد اگر پدر او را دیده بودی هر آینه مردی را می‌دیدی جلیل، عاقل، خیّر و اهل فضل.

 

 

اصول کافی ج۱ ص ۵۰۳

فرستادن دیدگاه

گاه‌شمار تاریخ خورشیدی

اردیبهشت ۱۴۰۵
ش ی د س چ پ ج
« فروردین    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031