7
1399
حجاز تا کربلا (قسمت بیست و یکم)
کربلا
زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام ۶۱ هجری
هر لحظه تب عطش در خیمهها افزون میشد، امام (ع) برادرش عباس را به همراه عدهای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خیمهها برگشتند.
ملاقات امام (ع) با عمر بن سعد:
حضرت فرمود: « ای پسر سعد! آیا با من مقاتله میکنی و از خدا هراسی نداری؟ ابن سعد گفت: « اگر از این گروه جدا شوم، خانهام را خراب و اموالم را از من میگیرند و من برحال افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم». حضرت فرمود: « تو را چه میشود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد… گمان میکنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا سوگند چنین نیست و به آرزویت نخواهی رسید».
عبیدالله طی نامهای عمر بن سعد را تهدید به عزل و برکناری کرده، میگوید: « اگر از فرمان من سرباز زنی، مسئولیت لشکر را به شمر بن ذی الجوشن واگذار خواهم کرد.
سخن امام حسین(ع) با یارانش:
ای بزرگ زادگان! صبر پیشه کنید که مرگ جز پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمتهای همیشگی آن میرساند.
آخرین دیدگاه
نوشته های تازه
- عاقبت طمع و گدایی،در عین بی نیاز بودن! شهریور ۷, ۱۳۹۹
- علت طولانی بودن عمر حضرت مهدی (عج)! شهریور ۷, ۱۳۹۹
- نهم ربیع الاول شهریور ۷, ۱۳۹۹
- برای اموات فاتحه کبیره بخوانید! شهریور ۷, ۱۳۹۹
- جواب زیبای امام حسن مجتبی علیه السلام به مرد یهودی! شهریور ۷, ۱۳۹۹
نوشته شده توسط
