بهمن
12
1393

ره عشق؛ تفسیر سوره کهف ۲۴

حجت‌الاسلام و المسلمین سید سعید لواسانی:
وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ الله لا قُوَّه..‌ إِلاَّ بِاللهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَداً (۳۹) فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً (۴۰)

آیه ۳۹: وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ‌الله لا قُوَّه.. إِلاَّ بِاللهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَدا
ترجمه: و چرا هنگامی‌که به باغ خود درآمدی، نگفتى: امر آن است که خدا خواسته است و هیچ قدرتى جز از سوی خدا نیست؟ اگر بر این باوری که مال و فرزندان من از تو کمتر است…

یادآوری
در آیه پیشین دیدیم که دوست مومن، آن مردی را که به ثروت خود مغرور شده بود، هشدار داد و به دلیل نگاه شرک‌آلودش توبیخ کرد، این آیه ادامه کلام او است.

بینش توحیدی
«وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ» ادامه سخن دوست مومن است؛ چرا وقتی داخل باغت شدی، نگفتی: «ماشاءَالله» امر آن است که خدا خواسته است؟ چرا یادت رفت که این باغ و ثروت را خدا به تو داده است؟ «لا قُوَّه.. إِلاَّ بِاللَّهِ» و چرا نگفتی هیچ قدرتی جز در پرتو قدرت خدا نیست؟ چرا درک نکردی و نفهمیدی که قدرت فقط در انحصار خداست؟ بینش توحیدی در این کلام موج می‌زند، اولاً همه امور در دست خدا و به خواست او است. ثانیاً هیچ قدرت و نیرویی نیست، مگر در پرتو قدرت لایزال الهی. یعنی قدرت منحصر در خداست. «أَنَّ الْقُوَّه..‌ للهِ‌ جَمِیعاً» [بقره: ۱۶۵] در این صورت اگر کسی در دنیا به مقام یا ثروت یا علمی رسید، بداند که از خداست، نه به دلیل شایستگی‌های درونی او و باید شاکر خدا باشد و بیشتر خود را به خدا وابسته و نیازمند بداند.

انسان‌شناسی قرآنی
بینش توحیدی بر آن است که انسان در قدرت و ثروت خود کاره‌ای نیست اما بینش شرک می‌گوید: خودم کسب کردم. «قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِی» [قصص: ۷۹] این منطق قارون و همه قارونیان است. اما اولاً هرچه خدا بخواهد همان شود، پس امور در دست خداست. ثانیاً قدرت هم منحصر در قدرت خداست و کسی را قدرتی نیست. از این دو اصل توحیدی جامع، نتیجه می‌شود که خداوند به تو ثروت و قدرت داده است، اینکه جای شکر دارد، نه کفران. این نعمت خداست، برای امتحان تو است تا در ورای آن خدا را ببینی، نه اینکه خودبین شوی و برای خود حساب ویژه باز کنی. این خداشناسی و انسان‌شناسی ناب قرآنی است. تو ‌ای انسان! در جنب خدا کسی نیستی؟ اینکه می‌گویی من! این شیطان است که به زبان تو سخن می‌گوید. یعنی بیگانه در درون تو نشسته و به جای تو سخن می‌گوید و نفس اماره است که دائم تو را به خودبینی فرمان می‌دهد. معلوم است که اگر نفس اماره حاکم وجود ما شود، شیطان درون ما می‌نشیند و «من حقیقی» ما را که همه توجهش به خداست، اسیر می‌کند و خودش جای او می‌نشیند.
آنگاه ما با چشمان شیطان می‌بینیم و با زبان او سخن می‌گوییم. یعنی می‌پنداریم همه این ثروت و قدرت را ما خودمان به دلیل شایستگی و علم‌مان کسب کرده‌ایم و به زبان هم بر دیگران فخر می‌فروشیم اما در مقابل انسان مومن است که حقیقت را فهمیده است و «من حقیقی» خود را آزاد کرده تا او حقیقت را چنانچه هست، شهود کند و او جز خدا و قدرت و خواست خدا را نمی‌بیند و برای خود ارزشی قائل نیست. «سَیِّدِی مَا أَنَا وَ مَا خَطَرِی» [بحار الانوار: ۷۵/۱۴۷]

هیچ دلیلی بر فخرفروشی نیست
«إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَداً» ظاهراً «ترن» از «رأی» به معنای باور است. [المیزان: ۱۳/۳۱۲] اگر توان مالی و قدرت فرزندانم را کمتر از خود می‌پنداری؛ بدان که فرجام کارها در اختیار خداست و این نباید دلیلی بر فخرفروشی تو باشد.

آیه ۴۰: فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً
ترجمه: امید است پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا کند و بر باغ تو کیفری از آسمان فرو فرستد تا آن را زمینی هموار، لغزنده و بی‌گیاه درآورد.

مومن به دنبال خیر دنیا
ادامه کلام مرد مومن است. او گفت: «إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَداً» اگر می‌پنداری که من مال و فرزند کمتری دارم و در مقابل تو ثروت بیشتر و خاندان و خدمتگزاران بیشتری دارد، چنانچه خود گفتی: «أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالاً وَأَعَزُّ نَفَراً» نه آن به دست تو است و نه این. بلکه کارها دست خداست و قدرت هم در انحصار او است. چه‌بسا خدا مرا بهتر از آنچه تو داری، عطا فرماید: «فَعَسَی رَبِّی أَن یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِن جَنَّتِکَ» تعبیر «خیراً» یعنی خداوند به من خیر بدهد که به مراتب از باغ تو بهتر است. این باغ که برای تو شر بود، زیرا تو را به خودبینی انداخت اما مومن از خدا خیر می‌خواهد که مال، جان و آبروی خود را برای خدا بدهد.

زمینی خشک، لغزنده و بی‌گیاه
و در مقابل برای تو عاقبت بدی را رقم بزند: «وَ یُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً» «حسبان» به معنای عذاب است [مفردات راغب: ۲۳۲] و در اصل به معنای تیرهای کوچکی است که تیراندازان سواره در یک جهت پرتاب می‌کنند. [العین: ۳/۱۵۰] این تیرها را به این علت حُسبان می‌گویند که بسیار هستند و نیاز است که حساب شوند. [مجمع البیان: ۶/۷۲۷] برخی محققان هم گفته‌اند که «حسبان» به معنای حساب دقیق و شدید است که به مناسبت دو مفهوم شدت و دقت؛ در حسابی که به مواخذه و عذاب منتهی شود، «حسبان» گویند. [التحقیق: ۲/۲۱۲]
در روایت هم از پیامبر اکرم(ص) وارد شده است که فرمودند: «اللهمّ لاتجعلها عذاباً و لا حسباناً» [مفردات: ۲۳۲]«خدایا باد را عذاب و کیفر قرار مده.» بنابراین عذاب نوعی حساب است که دربرابر کردار ناشایست ما محاسبه شده و به گنهکار بازمی‌گردد. در هر حال او می‌گوید «وَ یُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ» چه‌بسا خداوند بر باغ‌ها و ثروت تو کیفر و عذابی از آسمان بفرستد. ثروتی که باعث فریب تو شود چه بهتر که دچار کیفر الهی شود. نتیجه این عذاب چیست؟ «فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً» باغ تو به زمینی صاف تبدیل شود که نه تنها گیاهی ندارد، بلکه لغزنده هم است. «زلق» در اصل به معنای محلی است که در آن می‌لغزند و آنگاه به معنای زمین خشک و خالی اطلاق شده است. [قاموس قرآن: ۳/۱۷۵] پس «صَعِیداً زَلَقاً» یعنی زمینی که هیچ گیاهی در آن نیست. [مفردات: ۳۸۳] و خلاصه می‌گوید که چه‌بسا این باغ‌های زیبا به زمین‌های بی‌حاصل تبدیل شوند که نه‌تنها فایده‌ای برای تو ندارد بلکه موجب لغزش و سقوط تو هم شود.

دستورالعملی جامع
مرحوم علامه خاتون‌آبادی در دستورالعملی که در ذیل اجازه مرحوم شیخ زین‌العابدین خوانساری مرقوم می‌فرموده‌اند، مطالب بلندی درباره ضرورت اینکه لازم است مومن دائم‌الذکر باشد، یادآور می‌شوند و تصریح می‌فرمایند که ذکر باید از زبان به اعضا و جوارح و آنگاه قلب انسان رسوخ کند. روایاتی در این باب می‌آورند از جمله آنها روایتی از امام صادق(علیه السلام) است و می‌گویند: از این کلماتی که امام علیه‌السلام با استناد به قرآن آموزش داده‌اند، غفلت مکن. ما بخشی از روایت را می‌آوریم:

«عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى أَرْبَع…‏وَ عَجِبْتُ لِمَنْ‏ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- ماشاءَالله لا قُوَّه..‌ إِلَّا بِاللهِ‏ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ‏ الْآیَه..‌ وَ عَسَى مُوجِبَه‌» [من لایحضره الفقیه: ۴/۳۹۲]
«در شگفتم از کسی که از ۴ امر می‌نالد و به ۴ ذکر پناه نمی‌برد… و در شگفتم از کسی که دنیا و زینت دنیا را می‌خواهد، چگونه به کلام خداوند متعال پناه نمی‌برد: «ماشاءَ‌الله لا قُوَّه..‌ إِلَّا بِاللهِ» زیرا من از خداوند متعال شنیدم که عقب این ذکر فرمود: «إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ» «اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود مى‌پنداری، امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید.» و «عسی» در آیه به معنای آن است که این کار را خدا بر خود واجب کرده زیرا خدا کریم مطلق است و وقتی خداوند می‌فرماید: «عسی» «امید است» یعنی چنین امری از جانب او تحقق می‌پذیرد و حتمی است.» پس اگر دنیا می‌خواهیم، اولاً باید حسنه دنیا را بخواهیم که مقارن با حسنه آخرت است: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً‌..‌ وَ فِی الْآخِرَهِ‌ حَسَنَهً‌..» [بقره: ۲۰۱] ثانیاً فقط از خدا بخواهیم، ثالثاً مراقبت کنیم که ثروت دنیایی ما را فریب ندهد و نفسانیت بر ما حاکم نشود، بلکه این ثروت و دارایی را در مسیر الهی و دین خدا خرج کنیم. به تعبیری که در روایات است، روزی گسترده، حلال و پاکیزه باشد که دنیا و آخرت آدمی را تأمین فرماید: «رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَیِّباً بَلَاغاً لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَه‌» [الکافی: ۲/۵۵۰]

گاه‌شمار تاریخ خورشیدی

خرداد ۱۴۰۵
ش ی د س چ پ ج
« اردیبهشت    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031